باید…

باید اعتراف کنم ذهنم برا خودش زندگی می کنه، نمی تونم جلوشو بگیرم تا طرف اون نره.

نیکو راست می گفت نباید به این فکر پروبال بدم.

دارم..

دارم عقاید تازه ای پیدا می کنم .نمی دونم چه جوری می شه که به یه سری نتایج می رسم! یه سری خصوصیات و عادت که توی زندگیم رعایت می کنم. همه این عادت ها رو خیلی اتفاقی از توی حرفهایی که به دیگران می زنم ، خودم می فهمم.

اخرین بار

می ترسم از اینکه ببینمش، می ترسم از نگاهش ، بعد از اینکه گفتم دیگه بهم زنگ نزن دیگه ندیدمش . این اولین باری نبود که اینو بهش گفتم ولی اخرین بار همه چی شد، هر وقت بهش اینو می گفتم طولی نمی کشید که اس ام اس می زد(خنده، که مثلا حرفمو گوش داده و زنگ نزده).ولی این دفعه نه زنگ زد نه اس ام اس.احساس می کنم همه چی تموم شده ولی خاطره ها وقت و بی وقت یادم می یاد ، هیچ وقت هم تمومی نداره…

تحقیرشون نمی کنم

تحقیرشون نمی کنم ولی اداهاشون به نظرم رقت انگیزه.

روز شانزده اذر در دانشگاه ما

من که سه شنبه کلاس نداشتم به خاطر همین دانشگاه نرفتم ، ولی می تونم مجسم کنم که توی دانشگاه چی می گذشت . همه مثل همیشه می رن سر کلاساشون واونایی که هنوز کلاسشون شروع نشده نشستن روی نیمکت ها و صندلی های دانشگاه و همون حرفای همیشگی رو می زنن….می دونی فلانی دوست پشر فلانیه … اره علی و سارا (اسم ها فرضی اند) دیروز با هم رفتن بیرون …کلی از این حرفای خاله زنکی ، حتی شاید خیلی هاشون ندونن که امروز روز دانشجو هستش! وقتی توی صدای امریکا می دیدم که توی دانشگاههای دیگه چه خبره بیشتر از هر موقعی از دانشگاهی که می رم بدم اومد . هیچ فعالیتی توش نیست ، فعالترین گروه دانشجویی اینجا گروه بسیج که اونم همش نوحه پخش می کنه و الانم برای محرم ورداشته وسط راهرو خیمه زده .تازه جاهای دیگه انترنتشون مجانیه اینجا پول می گیرن.کلاس فیزیکم تشکیل نشد الان پشت یکی از هفتا کامپیوتر دانشگاهم ( فک کن هفتا داره فقط)و دارم می نویسم حس کاملا مزخرفی دارم. مخصوصا الان که هی این ناظم و معلم های  هی مدرسه ام رو می بینم.

ادای آدمای خوب رو در نیار لطفن

یکی از استادامون یه چیزایی شنیده از اینکه ادم نباید فرق بذاره و با دانشجوهاش کنار بیاد و ….ولی فقط بلده منم منم کنه وبگه که من فلان جا درس خوندم ، من فلان کارو برای دانشجوم کردم ، من با بچه ها خیلی صمیمی ام….با اینکه خیلی دوست داره محبوب باشه و به چشم بقیه انسان شریفی بیاد ولی دقیقا عین این معلمای بیشعور مدرسه می مونه که هر کی براش روز معلم هدیه خوب بیاره و مجیزشو بگه و خلاصه خودشیرینی کنه ، پیشش عزیز می شه.با من و دوستم که از این عادت ها نداریم لج شده .

وای خدا ! من قراره چنتا دیگه از این جور آدما تو زندگیم ببینم.

کسی را ..

کسی را که د.وستش داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست واگر برنگشت از اول برای تو نبوده

شکسپیر

« ورودی‌های پیشین
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.