سرما خوردگی

من الان دقیفا یک هفتست که سرما خوردم!آدما در دو صورت سرما می خورن اول به خاطر سهل انگاری خودشون مثلا طرف لباس کم پوشیده بوده سرما خورده!دوم به خاطر سرما خوردگیه دیگرانه که ادم سرما می خوره! تو این حالته که تو قربانی شدی!!قربانیه چی؟قربانیه کثافتکاریه یه عده که در طول مدت سرما خوردگیشون،چیزی که عمرا تو جیبشون پیدا کنی همون دستمال کاغذیه که می تونه جلوی این همه الودگیو در محیط مدرسه یا کلاس یا اتوبوس یا ….رو بگیره!

منم یکی از همون قربانیهام!اون موقع بود که گفتن کرمان چهل سانت برف اومده!اون موقع همون موقعی بود که بچه های مدرسه ی ما اردو بودن، اردو کرمان!افتاده بود تو همون تعطیلات عید غدیر یا قربان ،نمی دونم،به هر حال من اون موقع کیش بودم به خاطر همینم بود که من اردو نرفتم!بعد اینکه بچه ها از اردو برگشتن وتعطیلاتم تموم شد باید میومدی کلاس مارو می دیدی از صدای سرفه وعطسه ی بچه ها اصلاصدای معلمو نمی شنیدی،معلم انگار داشت نمایش پانتومیم اجرا می کرد،اون موقع هم که صدای سرفه هاوعطسه ها می خوابید یه دفعه می دیدی صدای فین کردن میاد تا حدی بلند که با خودت میگی طرف الان مخشم فین می کنه!!!!(حالتون به هم خورد)اشکالی نداره به هر حال این یه حقیقته وخوب تو،وقتی تو یه همچین محیط الوده ای باشی حتما سرما می خوری!

بعد وقتی از این شکایت می کنی که دیگران بهت ویروس سرماخوردگیو انتقال دادن بهت میگن که تو خودت باید قوی باشیو سرما نخوری(مامانم اینو گفته)!اخه یکی نیست بگه چه ربطی داره! تو چطور می تونی بدنتو در مقابل ویروسی که از راه تنفس به راحتی منتقل میشه ایمن کنی!واکسنشم که فقط برا یه نوع انفولانزاست!اون ادمه مریضه که نباید ویروسشو به دیگران بده!حالا چه می خواد ویروس سرما خوردگی باشه چه ویروس ایدز!

چند وقته پیش تو مدرسه ی ما یه کاتالوگ در مورد ایدزونشانه هاش وراه انتقالش دادن،توش در مورد کاندوم و اثر فوق العاده ای که در جلوگیری از انتقال بیماری داره،هم نوشته بود،خطاب به خواننده ها نوشته بود(دقیقا عین عبارت اونجارو میگم)که:”نمی دونید چه اثری داره”!!!!!!من وقتی این قسمتشو خوندم خندم گرفت با این حسی که نویسنده توش گذاشته ادم این فکر به ذهنش خطور می کنه که طرف همین الان از یه سکسه حاد با یه ادم مریض برگشته وسریع رفته ازمایش ایدز داده بعدبه یه عده ادم که منتظر نتیجه باشن،یه جوری که خودشم از نتیجه تعجب کرده و می خواد این حسو به بقیه هم القا کنه گفته:نمی دونید چه اثری داره،جواب منفیه!!!!!حالا همه اینارو گفتم که بگم اینا که زحمت میکشن،اینقد حس می ذارن،تا ما راههای جلوگیری از انتقال ایدز یاد بگیریم،واینقدم خوب یادمون بمونه (مثه یه خاطره ی خوش)!!لطف کنن به صورت پاورقی بنویسن که استفاده از دستمال کاغذی هم در جلوگیری از انتقال سرما خوردگی بی اثر نیست،و وقتی سرفه یا عطسه می کنن دستمالو بگیرن جلو دهنشون!!!تازه لازمم نیست اونقد حس بذارن!!!11111

امتحان حسابان

هر دوشون حق دارن!هم معلم هم بچه ها!!!هردوشونم یه جورایی مقصرن!!

اتهامات وارده به معلم حسابان از طرف بچه ها:اول اینکه تمام حد در یک جلسه ونیم درس داده شد,تازه تو همون یه جلسه ونیم هی خاطره تعریف می کرد,حواسمونو پرت می کرد!!!دوم اینکه تمرین حل نشد (حل شد اما نه زیاد)!!!سوم اینکه به ما گفت امتحان اسونه!!!(خیلیم اسون بود در حدی که چند نفر از بچه ها الان احتمال می دن که بیافتن)

بچه ها تو طبقه ی اول تو گروههای چند نفره صحبت می کردن و در حال وارد کردن همین اتهامات به همراه چند عدد فحش خوار مادر به معلم بودن ودختر معلممونو که دوم دبیرستان فراموش کردن!!!!!!!

خوب معلومه دیگه همه ی فحشای بدی که بچه ها دادن گذاشت کف دست معلم…….اون روز گذشت……

بعد امتحان بعدیه اون امتحان بچه هایی که معلم حسابانمون مراقبشون بودگفتند که اسم همه به همراه فحشایی که داده بودن می دونست وگفت که همه هر چی گفتن به مامان باباهاشون گفتن!!!!

من اون روز امتحانم رو خوب دادم!و دارم از دور قضاوت می کنم و فقط می تونم بگم معلم حسابانمون خیلی لوسو بچه ننست چون داره الکی شلوغش می کنه! مسخره!با اون دختر جاسوسش که تازه خالی بندم هست شنیدم یه زمانی می گفته تهی دوستشه!!!!!اخه حد اقل یه چیزی بگو که بگنجه!!!فک کنم معلممون بره از این مدرسه!!!اگه بره که هر چی بچه ها گفتن حقشه!!!!

تعطیلات

من واقعا این اعیاد مذهبیمونو دوست دارم!!مخصوصا اونایی که می افته چهارشنبه یا سه شنبه!تنها فاییده ای که برای ما داره یه تعطیلات قلنبست وسط یه عالمه درس ومدرسه!!!!

حالا جز این عیدا شما فکر کنید که مثلا سالگرد تولد دوستتون!چه فاییده ای برای شما داره!اولین فکری که به ذهنتون میرسه اینه که اخ جون یه شام یا یه مهمونی افتادیم!!!کلا می خوام بگم که این که می گم این عیدای مذهبیو به خاطر تعطیلیشون دوست داریم به خاطر این نیست که مذهبی نیستیم یا چه می دونم خداو پیغمبرو دوست نداریم کلا نسبت به همه چی همین جوری هستیم!!!

مثلا چند روز دیگه تولد نیلوفره (دلبر من)از همین الان عزا گرفتمو فکر می کنم که چی بخرم براش…!!!!

کادو گرفتنم کلا کاره خیلی سختیه!!ماها که دیگه خودمونو راحت کردیم پول می ذاریم رو هم یه ساعت یا یه عطر براش می خریم!!!تازه خریدش همش میندازیم گردن ستاره….!!

دزدی در مدرسه

من نمی دونم چرا یه مدرسه باید دزد داشته باشه!اونم مدرسه ی ما که مثلامدرسه ی بچه پولداراست!!!!

البته من اصلا قصد تهمت زدن ندارم!!!ولی خوب بر اساس قانون بقای جرم:یه ماده اونم از نوع جامدش تازه…اگه تبدیل به چیزی نشه آب نمی شه بره تو زمین!!!

بر اساس همین قانون وسایلای ما هم وقتی که گم می شن دیگه ام پیدا نمی شن چون نمی تونن مثلا تبدیل به میزو صندلی بشن وآب شن برن تو زمین پس حتما بوسیله ی یه نفر از مدرسه خارج شدن که خوب اصولا تو فرهنگ عامه ی کشور ما اسم این حالتو میذارن  دزدی…..!

همه جور دزدیم داریم تو مدرسمون!!مثلا همین چند وقت پیش موبایل یکی از بچه ها دزدیده شد!!!!!این بد بخت موبایلشو گذاشت زیر میزش رفت برای زنگ تفریح پایین تو حیاط بعد که برگشت موبایلش نبود…..!از این دزدیا داریم تا دزدیه پولو ماشبن حساب وحتی دزدیه جزوه درسی…..!(از این اخریه اصلا  تعجب نکنید من تا حالا چند بار قربانیه این جنایت شدم ….اخه شما یه لحظه خودتونو بذارید جای من که درست دو روز قبل امتحان فیزیکم جزومو دزدیدن…گریمو در اوردن!!!!)

همین چند وقت پیش بود که ستاره جا مدادیشو تو کلاس جا گذاشت!پیدام نشده تا الان که من دارم اینا رو می نویسم….اخه حداقل یه چیزی بدزدید که ارزششو داشته باشه….!

حالا هم لباسای ورزش منو دزدیدن!!!بد بختی اینه که لباسای مسابقه فوتسال تیم مدرسمونم توش بود!حالا که مسابقه ها تموم شده مدرسه ام لباساشو می خواد!!!!من هم یک بیلاخ را با کمال احترام بهشون تقدیم کردم….گفتم که هروقت کیسه ی لباس ورزشیای منو که تو مدرسه شما دزدیدن پیدا کردین اونا هم توش هستش برشون دارین! که بعد اونا هم قاتی کردنو گفتن به مدرسه چه ربطی داره شما باید مواظب وسایلتون باشید!!!به ما ربطی نداره که لباسات گم شده ..باید بری لنگه ی اون لباسرو هم بخری بیاری !!!!!خوب منم که قاتی تر از اونا گفتم که این طوریاست منم میرم شکایت دزدیه وسایلمو می کنم به کلانتری,پلیس میارم براتون که حالا قرار شد برم بازم برم بگردم مدرسرو….فکر کنم ترسیدن…

میگن مدرسه ی ما خیلی معروفه به اینکه چیز خونست(البته اصلا این طور نیستا !اینا همش شایعست)اما خوب این شایعه ها هست دیگه!!!

دیگه حالا که تو مدرسمون دزدیم میشه(که ما به درستیه این قضیه خودمون شاهدیم)دیگه بچه های مدرسه ی ما که به چیز بودن معروفن در  دزد بودن هم معروفیت پیدا می کنن!دیگه کم مونده یکی از بچه ها مثه بچه های این مدرسه امریکایا بیاد یه اسلحه ورداره بزنه همه ی مارو بکشه بعد دیگه تکمیل میشه صفتامون قاتلم می شیم دیگه!!!!

ازمون مرات

نمی دونم چی بگم تا حالا امتحان به این مسخره ای نداده بودم!!!!

ازمون جامع داشتیم!!اول حسابان…زدم..بد نبود…بعد جبرو کلا نزدم…هندسه رو زدم…سوال یک ودو فیزیک بودم که ترکیش(خانم ترکاشوند)اومد گفت که یک ساعت بیشتروقت ندارین….من سکته کردم!!!!اون لحظه من حتی لای برگه ی سوالای عمومیو وا نکرده بودم!!!شیمی نزده بودم…و واقعا نمی دونستم چیکار کنم!

ولی خوب به حر حال با کمک دوستان سوال ها رو زدیم ولی وقت کم بود منم هنگیده بودم…!

بعد امتحان حس می کردم که مخم باد کرده!!من با لاخره یه بار به این تهران 20   در شهر….نمی دونم اسم برنامش دقیقا چیه ولی همون برنامه ای که سعی می کنه در مورد مردمو مشکلاتشون صحبت کنه..اره بالاخره زنگ می زنم می گم باید در اون اموزش وپرورششونو گل بگیرن با این نظام اموزشی که راه انداخته…با کمو زیادش گند زده  به زندگیه تمام ایرانیایی که هیجده نوزده سالشونه….

اغاز

من تو این وبلاگ می خوام شرح وقایع روزمو بنوسیم.

به خاطر چی؟

اول به خاطر اینکه می خوام خاطراتم وفکرایی که می کنمو بنویسم!ایناروومی نویسم به خاطر اینکه یه جا ثبت شن هم اینکه بعدن که بزرگ شدم بخونمشون یکم بخندم!

دوم اینکه می خوام اونارو تو معرض دید عموم بذارم….چرا؟؟به خاطر اینکه ملت بفهمن سر این انش اموزای بدبخت چی میاد..(حالا می دونم کسی این وبلاگو نمی خونه ولی زیاد مهم نیست!!!)

من دانش اموز سال سوم دبیرستانم!رشته ریاضی!!!خاطراتمم بیشترش مال مدرسس حالا اگه وقتی باشه وحالی میرم بیرون یه گشتیم میزنم….